خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۱۸۴
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه گویم که حال من از عشق چون شددلی داشتم آن هم از درد خون شد
۲
...ز سودای زنجیر زلفت جنون شد
۳
ز آزار من دست بردار ای عشقکه سرپنجهٔ طاقت من زبون شد
صفحهٔ ۱ از ۱