خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۱۹۸
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حسن او برگشت و دارد عشق رسوایم هنوزفصل گل آخر شد و باقیست سودایم هنوز
۲
تازه از صحرا به گلشن میرسم ای باغبانگل به دست من مده خار است در پایم هنوز
۳
هرزهگرد عشقم آسایش نمیدانم که چیستگردباد از پا نشست و دشت پیمایم هنوز
۴
طالع منزل به پایان کرد غربت را کجاسترفتهام از خود به یاد نمیآیم هنوز
صفحهٔ ۱ از ۱