خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نخل قد خم گشته که پرورده دردستبارش دل پرخون و گلش چهرهٔ زردست
۲
صدساله وصال تو مرا میرسد ای ماهگر مرهم هر خسته به اندازهٔ درد است
۳
خاک که ز جولان سمندت شده بربادکان زلف مشوش دگر آلوده گرد است
۴
دل کز خرد و صبر و سکون صاحب خیل استاز تفرقهٔ عشق تو فرد است که فر داست
صفحهٔ ۱ از ۲