خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زخم جفای یار که بر سینه مرهم استاز بخت من زیاده و از لطف او کم است
۲
کودک دل است و دو و لعب دوست لیکدر قید اختلاص ز قید معلم است
۳
پنهان گلی شکفته درین بزم کان نگارخود را شکفته دارد و بسیار درهم است
۴
شد مست و از تواضع بیاختیار اودر بزم شد عیان که نهان با که همدمست
صفحهٔ ۱ از ۳