خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
منتظری عمرها گر بگذاری نشستآخر از آن ره بر او گردسواری نشست
۲
هرکه ز دشت وجود خاست درین صید گاهبهر وی اندر کمین شیر شکاری نشست
۳
گرد تو را چون رساند فتنه به میدان دهرهرکه سر فتنه داشت رفت و به کاری نشست
۴
غمزه زنان آمدی شاهسوار اجلتیغ به دست تو داد خود به کناری نشست
صفحهٔ ۱ از ۲