خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۱۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فغان که همسفر غیر شد حبیب و برفتمرا گذاشت درین مملکت غریب و برفت
۲
چو گفتمش که نصیبم دگر ز لعل تو نیستگشود لب به تبسم که یا نصیب و برفت
۳
چو گفتمش که دگر فکر من چه خواهد بودبه خنده گفت که فکر رخ حبیب و برفت
۴
چو گفتمش که مرا کی ز ذوق خواهد کشتنوید آمدنت گفت عنقریب و برفت
صفحهٔ ۱ از ۲