شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۱۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شهریار من مرا پابست هجران کرد و رفتشهر را بر من ز هجر خویش زندان کرد و رفت
۲
وقت رفتن داد تیغ غمزه را زهراب نازوان نگه کردن مرا صد رخنه در جان کرد و رفت
۳
من فکندم خویش را از خاکساری در رهشاو ز استغنا مرا با خاک یکسان کرد و رفت
۴
غایب از چشمم چو میشد با نگاه آخرینخانهٔ چشم مرا از گریه ویران کردو رفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth