خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۱۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با رقیب آمد و این غمکده را در زد و رفتدر نزد، آتش غیرت به دلم در زد و رفت
۲
جست برقی و به جان طمع آتش زد و سوختدی که ساغر زده از کلبهٔ من سر زد و رفت
۳
آتشی سر زد و شد شمع طرب خانهٔ دلمرغ جان آمد و گرد سر او پر زد و رفت
۴
میزد او خود درِ صحبت چو من از بیصبریدرِ تکلیف زدم بر در دیگر زد و رفت
صفحهٔ ۱ از ۳