خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۱۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به قصد جان من در جلوه آمد قد رعنایتبه قربانت شوم جانا بمیرم پیش بالایت
۲
ازین بهتر نمیدانم طریق مهربانی راکه ننشینم ز پا تا جان دهم از مهر در پایت
۳
توانم آن زمان در عشق لاف دردمندی زدکه از درمان گریزم تا بمیرم در تمنایت
۴
خوش آن مردن که بر بالین خویشت بینم و باشداجل در قبض جان، تن مضطرب، من در تماشایت
صفحهٔ ۱ از ۲