خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۱۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زهی گشوده کمند بلا سلاسل مویتمهی نبوده بر اوج علا مقابل رویت
۲
خوشم به لطف سگ درگهت که در شب محنترهی نموده ز روی وفا به سایل کویت
۳
طرب فزا شده دشت جنون که خاک من آنجابباد رفته ز سم سمند بادیه پویت
۴
رواج مشگ ختن چون بود که هست صبا راهزار نافه گشائی ز جعد غالیه بویت
صفحهٔ ۱ از ۳