شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۱۶۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو تو را به قصد جولان سم بادپا بجنبدلب سنگ خاره شاید که پی دعا بجنبد
۲
چو به محشر اندر آئی دو جهان بناز کشتهعجب ار به دست فرمان قلم جزا بجنبد
۳
چه خجسته جلوه‌گاهی که به عزم رقص آنجاقدم آورد به جنبش که زمین ز جا بجنبد
۴
فکند نسیم عشقت به جهان قدس اگر رهز هوس منزه آن را به دل این هوا بجنبد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth