شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۱۷۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بس که روز و شبم از دل سپه غم گذردکاروان طرب و شادی از آن کم گذرد
۲
لرزه‌ام بر رگ جان افتد و افتم درپاتباد اگر از سر آن طره پرخم گذرد
۳
از خیالش خجلم بس که شب و روز مرادر دل پر شرر و دیدهٔ پر نم گذرد
۴
چون غجک دم به دم آید ز دلم نالهٔ زارتیر عشق از رگ جان بس که دمادم گذرد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth