خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۱۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بهتر است از هرچه دهقان در چمن میپروردآن چه آن نازک بدن در پیرهن میپرورد
۲
زان دو زلف و عارضم پیوسته در حیرت کنونبیضهٔ خورشید را زاغ و زغن میپرورد
۳
نافه دارد بوئی از زلفت که بهر احترامایزدش در ناف آهوی ختن میپرورد
۴
هست شیرین را درین خمخانه از حسرت دریغبادهٔ تلخی که بهر کوه کن میپرورد
صفحهٔ ۱ از ۲