خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۱۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اجل خواهم مزاج خوی آن بیدادگر گیردبود خار وجودم از ره او زود برگیرد
۲
به جانان مینویسم شرح سوز خویش و میترسمکز آتشناکی مضمون زبان خامه درگیرد
۳
بس است ای فتنه آن سر فتنه بهر کشتن مردمبه جلاد اجل گو تا پی کار دگر گیرد
۴
طبیبم نیز رویش دید و خصمم گشت میترسمکه بر مرگم رگ جان بعد ازین خصمانهتر گیرد
صفحهٔ ۱ از ۳