شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۱۹۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چراغی آمد و بر آفتاب پهلو زدکه دست حسن ویش صد طپانچه بر رو زد
۲
بر این شکار به صد اهتمام اگرچه کشیدشکار بیشه دیگر کمان ولی او زد
۳
درین سراچه چو جای دو پادشاه نبودیکی برفت و سراپرده را به یک سو زد
۴
ز سیر دل ره او بست تیر دلدوزیکه این نهفته از آن گوشه‌های ابرو زد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth