خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۱۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو عشق کوس سکون از گران عیاری زدقرار خیمه با صحرای بیقراری زد
۲
دو روز ماند عیار حضور قلب درستز اصل سکه چو برنقد کامکاری زد
۳
خوش آن نگار که چون کار و بار حسن آراستحجاب در نظرش دم ز پرده داری زد
۴
نخست بر سر من تاخت هر شکار اندازکه بر سمند جفا طبل جان شکاری زد
صفحهٔ ۱ از ۲