شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۱۹۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به وجود پاکت شه من ز بدان گزندی نرسدبه تو دود آهی مه من ز نیازمندی نرسد
۲
سم توسنت کز همه رو شد سجده فرمای بتاننرسد به جائی که بر آن سر بلندی نرسد
۳
چو به قصر تو کسی نگرد سر کنگرانز جفا به جائی بر سلطان که به آن کمندی نرسد
۴
میلت در آئین جفا چه بلاست ای سرو که تو رانرسد به خاطر ستمی که به مستمندی نرسد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلات مستفعل فع فعلات مستفعل فع
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth