خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۲۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو تیر غمزه افکندی به جان ناتوان آمددگر زحمت مکش جانا که تیرت بر نشان آمد
۲
سحرگه تر نشد در باغ کام غنچه از شبنمکه لعلت را تصور کرد و آتش در دهان آمد
۳
نمازم کرد تلقین شیخ و آخر زان پشیمان شدکه ذکر قامت آن شوخ اول بر زبان آمد
۴
هلاکم بیوصیت خواست تا کس نشنود نامشز رسوائی چو من زان رو به قتلم بیکمان آمد
صفحهٔ ۱ از ۲