شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۲۰۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دم جان دادن آن بت بر سرم با تیغ کین آمدپس از عمری که آمد بر سر من این چنین آمد
۲
ز قتلم شد پشیمان تا ز اندوهم برآرد جاننه پنداری که رحمش بر من اندوهگین آمد
۳
سخن‌چین عقده‌ای در کار ما افکنده پنداریکه باز آن بت گره بر ابرو و چین بر جبین آمد
۴
ز دست مرگ خواهد یافت مرهم دردم آخرازو زخمی که بر دل از نگاه اولین آمد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth