شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۲۱۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یک جهان شوخی به یک عالم حیا آمیختندکان دو رعنا نرگس از بستان حسن انگیختند
۲
دست دعوی از کمان ابرویش کوتاه بودزان جهت بردند و از طاق بلند آویختند
۳
بود پنهان در یکتائی که در آخر زمانبهر پیدا کردن آن خاک آدم بیختند
۴
ریخت هرجا هندوی جانش به ره تخم فریباز هوا مرغان قدسی بر سر هم ریختند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth