شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۲۲۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بلا به من که ندارم غم بقا چکندکسی که دم ز فنا زد باو بلا چکند
۲
نشانده بر سر من بهر قتل خلقی رامن ایستاده که آن شوخ بی‌وفا چکند
۳
به قتل ما شده گرم و کشیده تیغ چو آبمیان آتش و آبیم تا خدا چکند
۴
کشی به جورم و گوئی که خونبهای تو چیستشهید خنجر تو با جان مبتلا چکند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth