شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۲۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آه از آن لحظه که مجلس به غضب در شکنددامن افشاند و می ریزد و ساغر شکند
۲
می‌رود سرخوش و من بر سر آتش که چه وقتمست باز آید و غوغا کند و درشکند
۳
دست ز احباب ندارد چو کشد خنجز نازمگرش دست شود رنجه و خنجر شکند
۴
سگ آن مست غرورم که نگه داند راهشحنه را بر سر بازار اگر سر شکند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth