شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۲۴۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دردا که وصل یار به جز یک نفس نبودیک جرعه از وصال چشیدیم و بس نبود
۲
شد درد دل فزون که به عیسی دمی چناندل خسته‌ای چنین دو نفس هم نفس نبود
۳
بختم ز وصل یک دمه آن مرهمی که ساختتسکین ده جراحت چندین هوس نبود
۴
ظل همای وصل که گسترده شد مرابر سر به قدر سایهٔ بال مگس نبود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth