شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۲۴۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دی ز شوخی بر من آن توسن دوانیدن چه بودنارسیده بر سر من باز گردیدن چه بود
۲
تشنه‌ای را کز تمنا عاقبت میسوختیآب از بازیچه‌اش بر لب رسانیدن چه بود
۳
خسته‌ای را کز جفا می‌کردی آخر قصد جاندر علاجش اول آن مقدار کوشیدن چه بود
۴
گر دلت نشکفته بود از گریهٔ پردرد منسر فرو بردن چو گل در جیب و خندیدن چه بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth