خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۲۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دست به دست همچو گل آن بت مست میرودگر ز پیش نمیروم کار ز دست میرود
۲
من به رهش چو بیدلان رفته ز دست و آن پریدست به دوش دیگران سر خوش و مست میرود
۳
دل به اراده میدهد جان به کمند زلف اوماهی خون گرفته خود جانب شست میرود
۴
من به خیال قامتت میروم از جهان برونشیخ به فکر طوبی از همت پست میرود
صفحهٔ ۱ از ۲