شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۲۵۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
باز ما را جان به استقبال جانان می‌رودتن به جا می‌ماند و دل همره جان می‌رود
۲
باز جیبی چاک خواهم زد که دستم هر زمانبی‌خود از وسواس دل سوی گریبان می‌رود
۳
باز خواهم در خروش آمد که وقت حرف صوتبر زبان نطقم اول آه و افغان می‌رود
۴
باز خواهم غوطه زد در خون که از بحر درونسوی چشمم ابر خون باری شتابان می‌رود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth