خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۳۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش در بزمم گذر کرد آن مه مجلس فروزروشنی بیرون نرفت از خانهٔ من تا به روز
۲
دیشب از شست خیالش ناوکی خوردم به خوابروز چون شد خورد بر جانم خدنگ سینهسوز
۳
دیدمش در خواب کاتش میزند در خانهامچون شدم بیدار دیدم آه خود را خانه سوز
۴
دوش گستاخانه زلفش را گرفتم در خیالدستم از دهشت چو بید امروز میلرزد هنوز
صفحهٔ ۱ از ۲