خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۳۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به من که آتش عشقش نکرده دود هنوزفشاند دست که این وقت آن نبود هنوز
۲
ز صبر او دل من آب شد که دی ره صلحگشوده بود و به من لب نمیگشود هنوز
۳
دگر سحر که ازو بوسه خواه شد که ز حرفلبش به جنبش و حسنش به خواب بود هنوز
۴
نموده بود به من غایبانه رخ آن دمکه در بساط به کس رخ نمینمود هنوز
صفحهٔ ۱ از ۳