خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۳۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز عنبر آتش حسنت نکرده دود هنوزمحل رخ ز می افروختن نبود هنوز
۲
به گرد مشگ نیالوده دامن رخساربه باده بود لب آلودن تو زود هنوز
۳
که شد به می سبب آلایش وجود تو رانیامده گنهی از تو در وجود هنوز
۴
نموده رشحهکشیها نهالت از می نابنکرده در چمن سرکشی نمود هنوز
صفحهٔ ۱ از ۲