خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۳۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل در بدن کباب و مرا دیده تر هنوزتن غرق آب و آتش و دل پرشرر هنوز
۲
بسمل شدم به تیغ تو چون مرغ دم به دمگرد سر تو از سر خد بیخبر هنوز
۳
بنیاد عمر شد متلاشی و از وفادست تلاش من به غمت در کمر هنوز
۴
آثار صبح حشر نمود و فلک نه شستروی شب مرا به زلال سحر هنوز
صفحهٔ ۱ از ۲