خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۳۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آهوی او که بود بیشه دل صیدگهشمیگدازد جگر شیر ز طرز نگهش
۲
از بدآموزی آن غمزه نمیگردد سیرناز کافتاده به دنبالهٔ چشم سیهش
۳
دو جهان گشته به حسنی که اکر در عرصاتبه همان حسن درآید گذرند از گنهش
۴
مه جبینی ز زمین خاسته کز قوت حسنپنجه در پنجهٔ خورشید فکند است مهش
صفحهٔ ۱ از ۲