شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۳۶۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گدایان را بود از آستانها پاسبان مانعمرا از آستان او زمین و آسمان مانع
۲
من و شبهای سرما و خیال آستان بوسیکه آنجا نیست بیم پرده دارو پاسبان مانع
۳
نگهبانان ز ما دارند پنهان داغها بر جانکه ممکن نیست خوبان را شد از لطف نهان مانع
۴
به بزم امشب هوس خواهند و لطف یار بخشندهحجاب از هر دو جانب گرچه میشد در میان مانع
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth