خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۳۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بعد مرگ من نکرد آن مه تاسف برطرفمیتوان مرد از برای او تکلف برطرف
۲
تا نگردد سیر عاشق بر سر خوان وصالبود در منع زلیخا حق یوسف برطرف
۳
خاصه من کرده باغ وصل را اما در آنبر تماشا نیستم قادر تکلیف بطرف
۴
فیض من بنگر که چون رفتم به بزمش صد حجابدر میان آمد ولی شد بی توقف برطرف
صفحهٔ ۱ از ۲