خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۳۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن پری را گوهر عصمت ز کف شد حیف حیفآفتابی بود نورش برطرف شد حیف حیف
۲
طرح یک رنگی فکند آن بت بهر بد گوهریگوهر یک دانه هم رنگ خزف شد حیف حیف
۳
آن کمان ابرو که کس انگشت بر حرفش نداشتتیر طعن عیب جویان را هدف شد حیف حیف
۴
آن که کام از لعل او جستن بزر ممکن نبودگنج تمکینش به نادانی تلف شد حیف حیف
صفحهٔ ۱ از ۲