خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۳۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
او کشیده خنجر و من جامه جان کرده چاکرایاو قتل منست و من برای او هلاک
۲
زان رخم حیران آن صانع که پیدا کرده استآتش خورشید پرتو ز امتزاج آب و خاک
۳
دی به آن ماه عجم گفتم فدایت جان منگفت نشنیدم چه گفتی گفتمش روحی فداک
۴
از غم مرگ و عذاب قبر آزادم که هستقتل من از دست یار و خاک من در زیر تاک
صفحهٔ ۱ از ۲