شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۳۹۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من شیدا چرا از عقل و دین یک باره برگشتمبه رندی سر برآوردم به رسوائی سمر گشتم
۲
ز استغنا نمی‌گشتم به گرد کعبه لیک آخرسگ شوخی شدم از شومی دل در به در گشتم
۳
سرم چون گوی می‌باید فکند از تن به جرم آنکه عمری بر سر کوی تو بی‌حاصل به سر گشتم
۴
ز دلدار دگر خواهم دوای درد دل جستنکه هرچند از تو جستم چارهٔ بیچاره‌تر گشتم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth