شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۳۹۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز خاک کوی تو گریان سفر گزیدم و رفتمز گریه رخت به غرقاب خون کشیدم و رفتم
۲
قدم به زمین ریخت از دو شیشهٔ دیدهگلاب آن گل حسرت که از تو چیدم و رفتم
۳
ز نخل تفرقه خیزت که داد بر به رقیبانعلاقه دل و پیوند جان بریدم و رفتم
۴
چو غیر چید گل وصلت از مساهله منچو خار در جگر خویشتن خلیدم و رفتم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth