خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۳۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو چون رفتی به سلطان خیالت ملک دل دادمغرض از چشم اگر رفتی نخواهی رفت از یادم
۲
تو آن صیاد بیقیدی که با قیدم رها کردیمن آن صیدم که هرجا میروم در دام صیادم
۳
اگر روزی غباری آید و گرد سرت گرددبدان کز صرصر هجر تو دوران داده بربادم
۴
وگر بر گرد سروت مرغ روحی پر زند میدانکه افکنده است از پا حسرت آن سرو آزادم
صفحهٔ ۱ از ۳