خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۳۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دی به دنبال یکی کبک خرام افتادمرفتم از شهر به صحرا و به دام افتادم
۲
مگر این باده همه داروی بیهوشی بودکه من لجهکش از یک دو سه جام افتادم
۳
آن چه قد بود و چه قامت که ز نظارهٔ آنتا دم صبح قیامت ز قیام افتادم
۴
به اشارت مگر احوال بگویم که چه شدکه ز گویائی از آن طرز کلام افتادم
صفحهٔ ۱ از ۲