شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۴۱۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به هجران کرده بودم خو که ناگه روی او دیدمکمند عقل بگسستم ز نو دیوانه گردیدم
۲
گرفتم پنبهٔ آسایش از داغ جنون یعنیبه باغ عاشقی از سر گل دیوانگی چیدم
۳
دلم زان آفت جان بود فارغ‌وز بلا ایمنز آفت دوستی باز آن بلا برخود پسندیدم
۴
ز راه عشق بر می‌گشتم آن رعنا دچارم شدازان راهی که می‌رفتم پشیمان بازگردیدم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth