خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۴۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با تو آن روز که شطرنج محبت چیدمماتی خود ز تو در بازی اول دیدم
۲
هوسم رخ به رخ شاه خیال تو نشاندآن قدر کز رخ شرم تو خجل گردیدم
۳
اسب جرات چو هوس تاخت به جولانگه عشقمن رخ از عرصهٔ راحت طلبی تابیدم
۴
استخوانبندی شطرنج جهان کی شده بودصبح ابداع که من مهر تو میورزیدم
صفحهٔ ۱ از ۲