خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۴۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شبی کان سرو سیم اندام را درخواب میدیدمتن خود را عیان از رعشه چون سیماب میدیدم
۲
در آن تاریکی شب از فروغ ماه روی اوز روزن رفته بیرون شعله مهتاب میدیدم
۳
نمیدیدم تنش را از لطافت لیک روی خوددر آن آئینه چون برگ خزان در آب میدیدم
۴
چه تابان کوکبی بود آن چراغ چشم بیدارانکه شمع ماه را در جنب او بی تاب میدیدم
صفحهٔ ۱ از ۲