خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۴۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ساز خروش کرده دل ناز پرورمآماده وداع توام خاک برسرم
۲
زان پیش کز وداع تو جانم رود برونمرگ آمده است و تنگ گرفتست در برم
۳
نقش هلاک من زده دست اجل بر آبنقش رخت نرفته هنوز از برابرم
۴
بخت نگون نمود گرانی که صیدوارفتراک بستهٔ تو نشد جسم لاغرم
صفحهٔ ۱ از ۲