خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۴۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل خود را هنوز اندر تمنای تو میبینمکه میمیرم چو ماهی را به سیمای تو میبینم
۲
نسیم آشنائی لرزه میاندازدم بر تنچو سروی را به لطف قد رعنای تو میبینم
۳
به شکلت دیدهام شوخی و خواهد کشتنم گویاکه در وی نشاء عاشق کشیهای تو میبینم
۴
ثبات عشق دیرین بین که دارم چشم برغیریولی دل را پر از آشوب و غوغای تو میبینم
صفحهٔ ۱ از ۲