شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۴۳۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از سر کوی تو با صدگونه سودا می‌رومداغ بر جان بار بر دل خار در پا می‌روم
۲
آن چه با جان من بدروز می‌کردی مدامکی کنی امروز اگر دانی که فردا میروم
۳
مژدهٔ تخفیف وحشت ده سگان خویش راکز درت با یک جهان فریاد و غوغا می‌روم
۴
می‌روم زین شهر و اهل شهر یک یک می‌کنندزاری بر من که پنداری ز دنیا می‌روم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth