خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۴۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مفتون چشم کم نگه پر فتنهات شوممجنون آهوانه نگه کردنت شوم
۲
از صد قدم به ناوکی انداختی مراقربان دست و بازوی صید افکنت شوم
۳
دامان سعی بر زدهای در هلاک منای من هلاک بر زدن دامنت شوم
۴
زان تندخوتری که توانم ز بیم گشتپیرامنت اگر همه پیراهنت شوم
صفحهٔ ۱ از ۲