خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۴۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا صید افکنی زد زخم و بند افکند در گردنبه ابروی کمان دار و به گیسوی کمند افکن
۲
هم از تندی هم از تمکینش تا آگه شوی بنگرمحرف بستن تیغ و ملایم راندن توسن
۳
سر آن شمع فانوس حیا گردم که از شوخیبه جان خلق آتش در زند چون برزند دامن
۴
به آن رخسار گندمگون جمالت راست بازاریکه قرص آفتاب آنجا نمیارزد به یک ارزن
صفحهٔ ۱ از ۲