خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۴۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای به بالا فتنه سرگردان بالای تو منای سراپا ناز قربان سراپای تو من
۲
با وجود جلوهٔ تو خلق حیران منندبس که حیران گشتهام برقد رعنای تو من
۳
کرده چشم نیمبازت رخنه در بنیاد جاناین چه چشمست ای شهید چشم شهلای تو من
۴
تا نگردد خواری من برملا پیش کسانمینوازی بنده را ای بندهٔ رای تو من
صفحهٔ ۱ از ۳