خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۴۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز بس کز توست زیر بارجان مبتلای منچو ریگ از هم بپاشد کوه اگر باشد به جای من
۲
به قدر عشق اگر در حشر یابد مرتبت عاشقبود بر دوش مجنون در صف محشر لوای من
۳
شود مجنون ز لیلی منفعل فرهاد از شیرینچو با مهر تو سنجد داور محشر وفای من
۴
شود دوزخ سراسر حرف من گر عشق خوبان راگنه داند خدا وانگه به فعل آرد جزای من
صفحهٔ ۱ از ۲