خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۴۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با وجود وصل شد زندان حرمان جای منبرکنار آب حیوان تشنهٔ مردم وای من
۲
باغبان کاندر درون بر دست گلچین گل نزددست منعش در برون صد تیشه زد بر پای من
۳
سایه بر هر کس فکند الا من دوزخ نصیبسر و طوبی قد گل روی بهشت آرای من
۴
هست باقی رشحهای از وصل و جان من کبابمن که امروز این چنینم وای بر فردای من
صفحهٔ ۱ از ۲